این وبلاگ ورزشی بود طرفدار پرسپولیس ، در زمان حاضر الویت انست که از رهبری اطاعت کنیم
![]()
سادهانگاری است اگر جایگاه امکانات و سطح برنامهریزی در فوتبال ایران را همانند تیم ملی فوتبالش در آسیا در صدر دانست. همینطور قهرمانی قاطع پرسپولیس در لیگ برتر و صعود این تیم به نیمهنهایی لیگ قهرمانان آسیا آن هم در شرایطی که این تیم نتوانسته از شرایط میزبانی استفاده کند، نمیتواند نمایانگر سطح فوتبال باشگاهی ایران باشد. واقعیت آنست که هم تیم ملی ایران و هم پرسپولیس فراتر از آنچه از فوتبال ایران با امکانات سختافزاری و نرمافزاریاش انتظار میرود، عمل کرده و نتیجه گرفتهاند. بنابراین باید عامل اصلی موفقیت این دو تیم را در جایی دیگر دید.
این روزها کارلوس کیروش با تیم ملی و برانکو ایوانکوویچ با پرسپولیس در آسمانها سیر میکنند. دو مربی محبوب در فوتبال ایران که یکتنه سطح فنی فوتبال ایران را ارتقا دادهاند. دو مرد خارجی که البته دیگر پس از سالها حضور در ایران میتوان آنها را ایرانی دانست. دو مردی که بسیار دلسوزانه برای فوتبال ملی و باشگاهی ما زحمت کشیدند و در این راه تبدیل به نماد تحول در فوتبال ایران شدهاند.
کیروش و برانکو اگرچه بر سر منافع تیمهای خود با هم به تعارض خوردند و مدتی جو فوتبال ایران را به سبب تقابل رسانهای بین خود آشفته کردند، اما اشتراکات زیادی در سبک مربیگری خود دارند. جدیت هر دو در انجام وظایفشان شاخصه مهمی است که بسیاری از مربیان خارجی که پایشان به فوتبال ایران باز شده نیز نظیر آن را نداشتهاند. چه مربیانی که انگار برای گذران دوران بازنشستگی و تعطیلات به ایران آمده بودند و چندان تلاشی برای تغییر عادتهای غلط فوتبال ما نداشتند. اما کیروش و برانکو( به خصوص برانکوی پرسپولیس) در مقابل مناسبات فوتبال ایران موضعی انفعالی نداشتهاند و تمام تلاش خود را برای تغییر شرایط نامناسب و قبولاندن راهکارهای حرفهای به مدیران مافوق خود و بازیکنان تیمشان به کار بردهاند. بنابراین هر مربی خارجی صرفا به خاطر خارجی بودن و حتی داشتن دانش فنی کافی، در ایران موفق نخواهد شد بلکه برای موفقیت در فوتبال ایران باید علاوه بر دانش فنی زیاد، سختکوش بود و همانند کیروش و برانکو پوستی کلفت داشت. هر چند نحوه مواجهه این دو مربی با نارساییها متفاوت است و برانکو بر عکس کیروش تمایل دارد مشکلات را در سکوت و در غیاب رسانهها حل کند، اما در اینکه هر دو در مقابل حل کردن مشکلات احساس مسئولیت زیادی دارند شکی نیست. در فوتبالی که اغلب مربیان مطرح ایرانیاش، در کنار شغل مربیگری، شغل و تجارت شخصی خود را دارند، مشاهده مربیانی از جنس کیروش و برانکو که تمام توجه و اهتمام خود را بر روی تیمشان میگذارند نعمتی است. با این حال برانکو به سبب مربیگری در باشگاه، تعطیلات کمتری نسبت به کیروش دارد و مجبور است بیشتر از کیروش برای تیمش وقت بگذارد.
برانکو و کیروش تلاش زیادی برای تغییر دیدگاه حرفهای بازیکنان ایرانی انجام دادهاند. دو بازی ایران مقابل کرهجنوبی و پرسپولیس مقابل الاهلی عربستان به خوبی نشانگر تغییر دیدگاه حرفهای بازیکنان ایرانی است. ایرانیهایی که به شدت متاثر از حوادث و هیجانات بازی، عملکرد فنیشان افت میکرد، با ده نفره شدن در مقابل حریفان خود آن هم در شرایطی که میزبان نبودند، موفق شدند نظم تاکتیکی خود را حفظ کرده و برای رسیدن به هدف خود تا لحظه آخر بجنگند. شاید اگر مربیان دیگری به غیر از کیروش و برانکو در این دو بازی روی نیمکت تیمهای ایرانی بودند، بیشتر به فکر مصاحبه انتهای بازی و جور شدن بهانههای لازم برای توجیه باخت فکر میکردند تا تلاش فکری برای به سلامت پایان بردن بازی.
برانکو و کیروش بلاخره موفق شدند خط قرمز پر رنگی بر روی معضل بازیکنسالاری در فوتبال ایران کشیده و به همه نشان دهند که تیم از همه بازیکنان مهمتر است. آنها این قابلیت را داشتهاند که خود ستاره اول تیم خود باشند. در این میان ستاره بودن کیروش به دلیل میدانداری اش در رسانهها و همچنین تخصصش در جنگهای روانی با حریفان بیشتر از برانکو به چشم میآید. برانکو برخلاف کیروش علاقه چندانی به حضور پر سر و صدا در رسانهها ندارد اما کیروش با یک تاکتیک مناسب و کاملا فکر شده سعی میکند قبل از هر بازی تمام توجهات را از بازیکنانش به سمت خود جلب کند تا این او باشد که در صدر خبرهای تیم ملی قرار گیرد. کیروش با این کار فشار قبل از بازی را از دوش بازیکنانش برداشته و باعث میشود تا آنها با خیال راحت و تمرکز کافی به مسابقه پیش روی خود فکر کنند. اما برخلاف کیروش که از مصاحبههایش تیترهای درشتی بیرون میآید و خوراک خبری مناسبی به رسانهها میدهد، مصاحبههای برانکو اغلب یکنواخت بوده و در آن کمتر از مسائل و صحبتهای حاشیهای خبری است. برانکو حتی زمانهایی که تیمش دچار حاشیهای بزرگ شده است، باز با احتیاط پاسخ خبرنگاران را میدهد و اغلب سعی دارد تا مسائل را در یک فضای منطقی حل کند. کیروش سعی میکند در تمرینات قبل از بازی و در مصاحبههایش بازیکنان تیمش را از لحاظ روحی تهییج کند اما برانکو ترجیح میدهد بیشتر یک چهره منطقی از خود در نزد شاگردانش به جا بگذارد و تهییج آنها را به دستیارانش بسپارد.
برانکو و کیروش در فوتبالی که گاهی اوقات حاشیه آن بر متنش غلبه میکند، با سرسختی ایستاده و جنگیدهاند. برانکو اما صبورتر از کیروش نشان داده و سعی نمیکند مشکلاتش را به سطح رسانهها بکشاند. او در برابر امکانات فوتبال ایران و نارساییهای آن انعطافپذیری بیشتری داشته و سعی کرده تا با حداقل امکانات هم که شده کارش را انجام دهد. برعکس کیروش نه فقط در ایران که از زمانی که در آمریکا و آفریقای جنوبی مربیگری کرده همواره موضعی انتقادی به کمبود امکانات داشته و از کاریزما و قدرتش برای اعمال فشار به مدیران مافوق خود استفاده کرده تا آنها را مجبور به تامین امکانات مورد نظرش کند. شاید اگر جای کیروش و برانکو در تیم ملی و پرسپولیس عوض میشد دیگر نه کیروش تا این حد به کمبود امکانات اعتراض میکرد و نه برانکو تا این حد صبور بود. مربیگری در تیمی باشگاهی که هر هفته بازی دارد این اجازه را به سرمربی تیم نمیدهد که بخواهد با اعتراضات سریالیاش به کمبودها و نارساییها تمرکز را از خود و تیمش بگیرد. اما در تیم ملی که بازیهای آن مقطعی و در روزهای محدودی است و باید در مدت زمانی کم تیم را به آمادگی رساند، میتوان و باید به کمبودها اعتراض کرد. شاید اگر خوشبینانه به این موضوع نگریسته شود، بتوان نحوه رفتار کیروش و برانکو را علیرغم تفاوتشان منطقی و بجا دانست.
آنچه باعث موفقیت تیمهای کیروش و برانکو شده است، انتخاب متفکرانه یک استراتژی مشخص برای سبک بازی بر اساس داشتهها و امکانات و رساندن تیم خود به یک نظم تاکتیکی بینظیر در فوتبال ایران بوده است. اغراق نیست اگر تیم ملی کنونی را یکی از تاکتیکیترین تیمهای ملی تاریخ فوتبال ایران و پرسپولیس را یکی تاکتیکیترین و فنیترین تیمهای باشگاهی تاریخ فوتبال ایران بدانیم. اما استراتژی و سبک بازی تیمهای ملی و پرسپولیس دارای تفاوت عمدهای است. هر چقدر که برانکو سعی کرده به شاگردانش فوتبال مالکانه را بیاموزد و آنها را وادار به در اختیار داشتن توپ، پاسهای زیاد و پرسینگ از زمین حریف نماید، برعکس کیروش به شاگردانش اهمیت بازی بدون توپ و نحوه گرفتن فضاها از حریف را آموخته است. چه بسا اگر جای این دو مربی عوض میشد، آنها نیز استراتژی بازی تیم خود را مشابه آن چیزی انتخاب میکردند که دیگری برگزیده بود. در تیم ملی که بازیکنانش در فرصتهای محدودی کنار هم جمع شده و تمرین میکنند، القای بازی مالکانه که همراه با حملات زیاد و پاسهای زیاد باشد کار سادهای نیست اما در تیمی باشگاهی که بازیکنانش میتوانند هر روز در کنار هم تمرین کرده و هفتهای حداقل یک مسابقه برگزار کنند، فرصت کافی برای رساندن تیم به آن هماهنگی لازم برای ارائه فوتبال مالکانه وجود دارد. هر چند در این میان نقش سرمربی در تزریق تفکر این نوع فوتبال بین بازیکنانش بسیار مهم است و ارائه فوتبال مالکانه و با هدف در سطح باشگاهی نیز کار هر مربی و هر تیمی نیست. کیروش هوشمندانه سبکی برای بازی تیم ملی انتخاب کرده که با داشتههایش بتواند بهترین نتایج را برای تیم ملی به ارمغان آورد و برانکو نیز تیزهوشانه با درک انتظارات هواداران پرسپولیس از این تیم سبک بازی هجومی و تماشاگرپسند را برای تیمش انتخاب کرده است، آن هم در حالی که آن برانکویی که در تیم ملی مربیگری میکرد مربیای نتیجهگرا همانند کیروش بود. برانکو و کیروش آن میزان هوشمندی لازم را برای انتخاب سبک بازی تیمهای خود داشتهاند و به همین دلیل موفقیت آنها دامنهدار بوده است.
اگرچه پس از آن جنگ علنی بین کیروش و برانکو، ظاهرا این دو دیگر به هم کاری نداشته و ارتباطی هم بین آنها برقرار نیست، اما آنها در یک سال اخیر با زبان فوتبال با هم سخن گفتهاند. این دو مربی حرفهای فهمیدهاند که نباید موفقیت تیم خود را فدای دعواهای شخصی کنند و برای همین است که از لحاظ فنی در یک سال اخیر به یکدیگر کمک نیز کردهاند. مثال بارز آن بازی محمد انصاری در پست دفاع وسط که با نظر برانکو انجام شد مورد استقبال کیروش نیز قرار گرفت و از طرفی کیروش نیز به برانکو نشان داد که میتوان از طارمی در نقش مهاجم سایه یا وینگر هم استفاده کرد. این دو مربی با همه تفاوتهای رفتاری و اخلاقی که با هم دارند، نشان دادهاند که اولویت اول آنها ارتقای سطح بازی و نتیجه گرفتن تیمشان است و آمدهاند تا سطح فوتبال ایران را بالاتر ببرند. آنها به متوسطها راضی نشده و نخواهند شد و برعکس خیلی از مربیان و بازیکنان ایرانی زود از موفقیتها اشباع نمیشوند. دو متفکری که با دو روش متفاوت در فوتبال ایران فعالیت کردهاند اما هر دو یک هدف را دنبال کردهاند و آن هم ارتقای سطح فنی فوتبال ایران بوده است، مثال حافظ و سعدی، دو شاعر بلند آوازه ایرانزمین که هر دو در سبک شعری خود استادند اما هر دو در نهایت از «عشق» گفتهاند و «عشق» را سرودهاند برانکو و کیروش نیز هر کدام با روش و با زبان خود از موفقیت در فوتبال ایران و تلاش برای رسیدن به آن گفتهاند و هر دو نیز به مردم ایران شادی، غرور و افتخار هدیه دادهاند و در عوض مردم ایران نیز از محبت و عشق خود را به آنها هدیه دادهاند.
نویسنده حجت شفیعی
وقتی پیشنهاد این سوژه به من داده شد، تصور می کردم سوژه ای همانند سایر سوژه ها را پیش رو دارم، اما تصورم غلط بود و نوشتن درباره مردی که باشگاه تاج را که امروز به نام استقلال می شناسیم، پایه گذاری کرده است، سخت تر از آنی بود که تصور می کردم. این سختی آن جایی نمود پیدا کرد که زندگی سیاسی تیمسار ورزش دوست را به من سپردند. هر چه در خاطرات و روایت های مردان دربار پهلوی جست و جوک ردم، نکته دندان گیری توجهم را جلب نکرد. همه جا روایاتی شبیه به هم وجود داشت که ارزش چندانی نداشتند.
پرویز خسروانی، مهره مهمی در دربار پهلوی شمرده می شد، از آن جهت که سال ها آجودان مورد اعتماد محمدرضا پهلوی بود و در مهم ترین برهه های تاریخی دوران پهلوی دوم، در قلب درباره حضور داشت. به بیراهه نرفته ام اگر بگویم او جعبه سیاه بخشی از دربار ایران در حساس ترین روزهایش بوده است. در میان خطارات و روایت های تاریخی سرگردان بودم که از طریق یکی از دوستان، به تنها گفت و گویی که از پرویز خسروانی وجود داشت، دست یافتم. گفت و گویی از مجموعه تاریخ شفاهی، که به همت دانشگاه هاروارد انجام شده بود.
درواقع این آخرین و تنها گفت و گویی است که توسط حبیب لاجوردی با او انجام شده است. این جا دیگر تیمسار خسروانی معروف، آجودان نزدیک و مورد اعتماد شاه سابق ایران، پیرمردی تنها در لندن است. دیگر از آن جلال و جبروت روزهای جوانیش، تنها خاطراتی باقی مانده است که تک به تک آن ها را روایت می کند.

در هر صورت، این گفت و گو از هر لحاظ ارزشمند و جالب بود و خاطرات خواندنی را در دل خود داشت. از همین رو تصمیم گرفتم به جای روایت زندگی سیاسی پرویز خسروانی، خاطراتی که در آن سال از زبان خودش بیان کرده است را در قالب گزارشی که پیش روی تان است، بنویسم.
سلطنت طلبی که کفر شاه را درآورد
پرویز خسروانی یکی از نامهایی است که محمد مصدق در دادگاه های پس از کودتا، چندین بار بر زبان آورد. این در حالی است که خسروانی می گوید در روز کودتا به دستور مصدق، در زندان بوده است. این ماجرا اما به ماه ها پیش از کودتا باز می گردد؛ به 9 اسفند 1131.
زمانی که شاه در مقابل مصدق خود را شکست خورده می دید و تصمیم داشت تا کشور را با نخستین دولت ملیش رها کند و به خارج از کشور و کنج تنهایی خویش پناه ببرد. اما این برنامه ای بود که شاه جوان برای خود ترتیب داده بود، اطرافیانش خواب های دیگر برای او دیده بودند.
خسروانی می گوید ساعت 12 شب نهم اسفند، علیرضا پهلوی، برادر شاه تلفنی، به او خبر سفر شاه را داده است و از او طلب یاری کرده است تا به هر ترتیبی شده اجازه ندهند تا محمدرضا پهلوی در حالی که مصدق در اوج قدرت است و حامیانش خیابان های تهران را فتح کرده اند، کشور را ترک کند. آن ها به خوبی می دانستند این سفر می تواند معادلات را بیش تر از این به نفع مصدق پیچیده کند و طومار سلطنت را درهم بپیچد.
با تماس علیرضا پهلوی، خسروانی که آن زمان درجه تیمساری داشت، شبکه هایش را فعال کرد. جلسه ای با حضور پنج نفر تشکیل شد و در عرض دو ساعت، تصمیماتی را اتخاذ و اجرایی کردند که توانستند جلوی خروج شاه از کشور را بگیرند.
نتیجه آن جلسه دو ساعته، طرح یک تجمع بود. تجمعی از هواداران شاه در مقابل سعدآباد. خسروانی و همراهانش همه توان خود را به کار گرفتند و بیش از هر چیز، بر روی اعضای کلوب جوانان باشگاه تاج حساب کرده بودند. خسروانی می گوید ساعت از دو نیمه شب گذشته بود که به دبیرستان البرز رفت و زنگ دبیرستان را به صدا آورد. همزمان گروهی دیگر به دبیرستان فیروز بهرام رفته بودند. بدین ترتیب، جمعی از دانش آموزان را بسیج و راهی کاخ شاه کردند. در این میان نیز اعضای کلوب جوانان باشگاه تاج، در حالی که پرچم های ایران را در دست داشتند، به تجمع پیوستند. بدین ترتیب تجمعی سازمان یافته از سوی درباریان، مقابل کاخ شکل گرفت. تجمعی که به نوعی نمایش قدرت برای مصدق هم محسوب می شد واز سوی دیگر، دربار اعلام می کرد شاه به درخواست مردم، در کشور مانده است.

به نظر می رسد درباریان نمی خواستند در فتح خیابان ها از مصدق عقب بمانند. به هر ترتیب نقشه موثر افتاد و شاه با حضور در تجمع اعلام کرد از تصمیم خود صرف نظر کرده است. همه پراکنده شدند، اما خسروانی و گروهی از اعضای باشگاه تاج موضوع را تمام شده نمی دانستند.
مشخص است که خسروانی، شاه را ضعیف تر و شکست ناپذیرتر از دیگر ان می دید، چرا که با وجود سخنرانی شاه، همچنان مجل تجمع را ترک نکرد و همراه با جمعی، در مقابل کاخ همچنان بست نشستند. همه این ها را خود خسروانی روایت می کند و می گوید: «شاه وقتی فهمید ما هنوز نرفته ایم، مرا به کاخ خواست و گفت: تجمع را پایان دهید، من به خارج نمی روم.»
به نظر می رسد خسروانی همچنان بر خواسته هایش پافشاری کرده که شاخ درخواستش را تبدیل به دستور نظام کرده، اما خسروانی همچنان بر حضور در محل اصرار داشته است. اینجا بود که شاه با عصبانیت مکی را مخاطب قرار داده و گفته: «بروید به دکتر مصدق بگویید کاری کردی که حتی یک سرگرد هم از من حرف شنوی ندارد.»
ماجرای بازداشت خسروانی هم به همین تجمع باز می گردد. ساعت شش صحب، او و کسانی که مقابل کاخ بودند، به دستور مصدق بازداشت شدند تا تمیسار جوانی که توانسته بود جلوی خروج شاه از کشور را بگیرد، در حساس ترین روزهای سال 1332 در زندان باشد.
شعبان خیلی هم با مخ بود
می گوید شعبان جعفری را در تجمع مقابل کاخ دیده بود. اما او جز افرادی بود که با هماهنگی علیرضا پهلوی به تجمع پیوسته بودند. به روشنی مشخص است که دربار پهلوی به خوبی از مهره های ورزشی برای تحقق برنامه هایش بهره جسته است. یکی زورخانه ها را بسیح کرده و دیگری کلوب جوانان تاج را. از سنتی ترین ورزشکاران که در زورخانه ها میل می زدند، تا مدرن ترین جوانانی که در کلوب های تاج، شبه ای شان را با بیلیارد و بولینگ سر می کردند.
مشخص است که خسروانی توجهی بر قشر مدرن معطوف بود و ترجیح می داد به جای گود زورخانه ها، در کلوب های مدرن وقت بگذراند. اما صحبت هایش درباره شعبان بی مخِ تاریخ کودتای ایران هم قابل توجه است. وقتی صحبت از او به میان می آید، می گوید: «شعبان بی مخ نبود، اتفاقا خیلی هم با مخ بود.»

وقتی از او می پرسم چرا شعبان بی مخ صدایش می کردند، می گوید: «والله برای جسارتش. در بعضی مواقع چنان شهامت و جسارتی دارد که به او بی مخ می گفتند.» برای پیرمردی که دل درگروه سلطنت داشت، پاسخ عجیبی نیست. شعبان برای مردمی که نخستین دولت ملی را تجربه کرده بودند و سرنگونی نخست وزیر قانونی را دیده بودند، بی مخ بود، ولی برای مردی که برای حفظ سلطنت، حتی از دستور شاه هم تمرد می کند، فردی جسور و با شهامت می شود. هر چه باشد به مدد همین شعبان بی مخ ها بود که شومی کودتا به ثمر نشست و خسروانی از زندان آزاد شد. خودش می گوید روز 28 مرداد سوار بر تانک به منزل مصدق رفته است.
اگر در 22 بهمن هم اندازه 15 خرداد می کشتیم، انقلاب پیروز نمی شد
پیرمرد رک سخن می گوید و هیچ مصلحتی را در صحبت هایش لحاظ نمی کند. ابایی ندارد که بگوید حاضربود برای حفظ سلطنت، مردم را بکشد و البته برای این مردم هم تعریف خاص خودش را دارد. خسروانی در تمام طول مصاحبه نشان داده که از هیچ گروهی به اندازه کمونیست ها بیزاری نداشته و تمام اتفاقاتی را که منجر به سقوط پهلوی شد، به کمونیست ها ربط می دهد و برنامه ریزی آن ها می داند؛ از نخست وزیری مصدق تا پیروزی انقلاب، همه زیر سر کمونیست هایی بوده که بیش از هر چیز، از باشگاه تاج متنفر بودند!
در باور او، همه کسانی که به خیابان ها آمدند، بازیچه دستان همین کمونیست ها بودند. حتی کفن پوشان 15 خرداد! خسروانی می گوید روز 15 خرداد در تهران بود و از روز 13 و 14 خرداد ماه متوجه تحرکاتی در ورامین شده بودند. اسدالله علم، با او تماس می گیرد و می گوید به هیچ عنوان اجازه ندهید کفن پوشان وارد تهران شوند. به نظر می رسد لحن قاطع نخست وزیر و حکم تیرش، خسروانی را از هر لحاظ توجیه می کند، تا مردی که روزگاری در 9 اسفند از فرمان شاه تمرد کرد، حالادر 15 خرداد برای کشتن کفن پوشان، حتی فکر تمرد از دستور را هم به ذهنش راه ندهد.
راحت تر از آن چه که تصورش می رود، سخن می گوید. با خونسردی در مورد وقایع 15 خرداد حرف می زند و می گوید: «حالا برای کشور چند نفر هم کشته می شدند، مسئله ای پیش نمی آمد. اگر در 22 بهمن هم چند افسر لایق بودند و آشوبگران را می کشتند، انقلاب پیروز نمی شد و سلطنت باقی بود.»
اصرار برای توبه گلسرخی
خسروانی، سال ها آجودان مورد اعتماد محمدرضا پهلوی بود. شب های زیادی را در اتاق کنار شاه در کاخ سلطنتی صبح کرده است و بی شک خاطرات زیادی از آن شب ها دارد. اما وقتی از او سوال می شود که کدام خاطره در ذهنش بیش تر از همه نقش بسته است، از مردی می گوید که دفاعیاتش در دادگاه های پهلوی، برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شده است. مبارزی که خود را مارکسیست می دانست، اما احترام ویژه ای برای امام سوم شیعیان قائل بود و او را نخستین شهید راه خلق می خواند.

دفاعیات گلسرخی، از تلویزیون ملی ایران پخش شد و نام او بیش از گذشته بر سر زبان ها افتاد. برایش حکم اعدام صادر شد و خاطره خسروانی نیز مربوط به شبی است که قرار بود حکم گلسرخی اجرا شود. پیش تر اشاره کردم که پیرمرد به قدری دل در گروه سلطنت داشت که حتی در روزهایی که دیگر چیزی از سلطنت باقی نمانده است، همچنان دفاع از آن را برای خود یک تکلیف می دانست و در هر خاطره ای، دریچه ای را جست و جو می کرد که به دفاع از شاه برسد.
شاید از همین رو بود که خاطره شب اعدام خسرو گلسرخی را به عنوان مهم ترین خاطره سال های آجودانیش بازگو می کند. خسروانی می گوید کیکی از شب هایی که به عنوان آجودان در کاخ بود، شاه او را خواست و خبر داد که فردا صبح، اعدام گلسرخی اجرا می شود. از تو می خواهم پیگیری کنی که اگر عفو نامه ای بنویسد، از اعدامش جلوگیر کنیم. خسروانی بلافاصله با تیمسار فخر مدرس تماس می گیرد و ماجرا را شرح می دهد و بدین ترتیب، اعدام گلسرخی 48 ساعت به عقب میفتد، تا فرصتی به او داده شود که از شاه ایران تقاضای بخشش کند.
خسروانی می گوید که چنین اتفاقی نیفتاد و حتی وقتی به شاه خبر دادم که گلسرخی حاضر به نوشتن توبه نامه نیست، باز هم دست از تکاپو نکشید و گفت یکی از اعضای خانواده اش که از او حرف شنوی دارد را به ملاقاتش ببرید تا با او صحبت کند که راضی به این کار شود. خسروانی از سراسر این خاطره، تنها در جست و جوی یک موضوع بود؛ این که به مخاطبانش بگوید شاهی که او از سلطنتش دفاع می کرد، تمایلی به کشتن مخالفانش نداشت. او حتی از نقش فرح پهلوی در چنین تصمیماتی سخن می گوید.
فرار از تهران
بسیاری از درباریان، پس از فرار شاه از کشور، کار را تمام شده می دانستند و برای شان روشن بود که این سفر بازگشتی ندارد و پهلوی به پایان تاریخ خود رسیده است. در این میان اما خسروانی جزء معدود افرادی بود که همچنان امیدوار بود وضع به حالت عادی بازگردد و حتی فرار شاه هم نتوانست این امید را از او بگیرد. او در کشور ماند و پس از 22 بهمن مخفی شد. زندگی مخفی او تا اردیبهشت 1358 ادامه داشت، اما یک تلفن سرنوشت او را تغییر داد و مسیر زندگیش را به سمت فرار و آغاز زندگی در غربت گشود.
خسروانی می گوید پس از پیروزی انقلاب، در خانه یکی از دوستانش در محله زعفرانیه پنهان شده بود. یکی از روزهای اردیبهشت سال 1358 تلفن خانه زنگ می خرود و روزهای دیگری را برای خسروانی رقم می زند. هویت کسی که این تماس را گرفته بود، مشخص نیست، اما خسروانی می گوید آن فرد، خود را یکی از اعضای کلوب جوانان تاج معرفی کرده که به انقلابیون پیسوته است و به خاطر علاقه ای که به موسس باشگاه داشته، دل را به دریا زده است تا موسس باشگاه مورد علاقه اش را از دستگیری نجات دهد. به صاحب خانه گفته است که محل خسروانی لو رفته است تا چند ساعت دیگر او بازداشت خواهدشد. حالا دیگر راهی جز فرار پیش روی خسروانی وجود نداشت. او بلافاصله تهران را ترک کرد و راهی کردستان شد و از آن جا راهی ترکیه.
خسروانی از ترکیه به لندن رفت و تا آخر عمر در همان جا زندگی کرد. فرار او به قدری سریع و غیرقابل پیش بینی بود که هیچ چیز همراه خود نداشت و در لندن با کمک مالی شهرداری این شهر زندگیش را گذراند.
آخرین دیدارها با شاه
خسروانی، چند روز پیش از آخرین سفر شاه، به دیدن او رفت، با امید به این که شاید از رفتن او جلوگیری کند. مردی که یک بار در 9 اسفند سال 1331 توانسته بود جلوی خروج شاه از کشور را بگیرد، فکر می کرد این بار هم موفق خواهدشد. اما تاریخ هم برای او و هم برای شاه سرنوشت دیگری را رقم زده بود.
خسروانی می گوید در آن روزها شاه هیچ کس را به ملاقات نمی پذیرفت و او از طریق اردشیر زاهدی توانست وقت ملاقات بگیرد. پیرمرد با حسرت از این دیدار سخن می گوید و مشخص است که لحظه به لحظه این ملاقات، با جزییات همچنان در ذهنش زنده است.

از ضعف جسمانی محمدرضا پهلوی می گوید و این که بسیار لاغر و رنگ پریده شده بود. خسروانی تلاش می کند تا احساست شاه را برانگیزد تا کشور را ترک نکند و به او می گوید: «شما در تخت جمشید با صدای بلند گفتید که کوروش آسوده بخواب که مه بیداریم، اما حالا دارید کشور و سلطنت را رها می کنید و می روید؟»
شاه برای پاسخ دادن تعلل نکرد، برای او همه چیز روشن بود و دیگر جایی برای خود در ایران نمی دید و با پاسخی دم دستی تلاش کرد تا به این ملاقات پایان دهد و خطاب به او گفت: «این سفر موقتی است و با رفتن من و با توجه به این که بختیار را نخست وزیر کردم، اوضاع سیاسی آرام می شود و باز می گردم. بی شک نه شاه و نه زاهدی، هیچ کذام به این حرف ها ایمان نداشتند، وگرنه محمدرضا پهلوی هنگام سوار شدن بر هواپیما، چشمانش اشک بار نبود. اما به نظر می رسد خسروانی اگرچه دلش گواهی دیگری می داد، اما تلاش می کرد امید خود را حفظ کند و به همین دلیل فرارش از کشور هم به تاخیر افتاد. اما این آخرین دیدار او با شاه نبود.
پس از فرار از کشور و زمانی که محمدرضا پهلوی در نیویورک بود، خسروانی خود را به شاه رساند. می گوید اوضاع جسمانی شاه بهتر شده بود و روحیه اش هم خوب بود. آخرین جمله هایی که میان او و شاه رد و بدل شد، باز هم حاکی از امید به بازگشت بود. خسروانی می گوید شاه به او گفته حالم خیلی بهتر است و مطمئنم مردم به زودی می فهمند که ایران، بدون سلطنت سر پا نمی ماند.
خیلی زود شاه در اثر بیماری درگذشت، اما تیمسار خسروانی تا سال ها بعد زنده بود و دید که بازگشت سلطنت به ایران حتی به رویا هم نزدیک نیست. مردی که روزگاری در ایران و دربار، برای خود هیمنه ای داشت، گوشه عزلت گرفت و تا پایان عمر نان در خاطرات زد و روزگار سپری کرد. شاید برای او مهم ترین دل خوشیش همان باشگاهی بود که درسال 1324بنیان گذاری کرد، نامش را تاج گذاشت تا علاقه اش به سلطنت را به رخ بکشد. پیرمرد تمام این سال ها زنده بود و دید که تاج، استقلال شد و همچنان باقی ماند، تغییر کرد و دست خود تحولات شد، اما ماند، تا شاید مثبت ترین نقطه زندگی تیمسار پرویز خسروانی شود.
![]()
در تقابل با این تیم دسته دومی، فرشاد احمدزاده که در لیگ هفدهم برای سرخ پوشان پایش به گلزنی باز شده است، موفق شد دو بار برای پرسپولیسی ها گلزنی کند. علی علیپور نیز دیگر بازیکن دو گله پرسپولیسی ها بود، او که در آخرین دیدار سرخ پوشان در لیگ قهرمانان موفق شد دو پاس گل برای همبازیان خود مهیا کند در این بازی برای آنها دبل کرد. گادوین منشا و بهاروند نیز دو بازیکن دیگری بودند که در این دیدار برای شاگردان برانکو گلزنی کردند.
* از جمله اتفاقات جالب این بازی رویارویی مربی سابق سرخ پوشان با این تیم بود. ناصر ابراهیمی که سال ها به عنوان دستیار علی پروین هدایت پرسپولیسی ها را برعهده داشت، این روزها به عنوان سرمربی تیم خوشه طلایی به کار خود ادامه می دهد.
* پرسپولیس – نفت؛
صدرنشین لیگ در این مرحله از رقابت ها با یک تیم لیگ برتری دیگر روبرو می شود، آنها در حالی باید به دیدار نفتی ها بروند که پس از آغاز فصل فوتبالی دو بار (دیدار سوپرجام و بازی رفت لیگ هفدهم) با یکدیگر روبرو شدند و هر دو دیدار با نتیجه مشابه سه بر صفر به سود سرخ پوشان به پایان رسید.
* پدیده خراسان - تراکتورسازی تبریز؛
این دو تیم، تیم های دیگر لیگ برتری هستند که در این مرحله با یکدیگر روبرو می شوند، آنها که بازی های اخیر خود را با پیروزی پشت سر گذاشتند می توانند یکی از جذابترین بازی های این مرحله را به انجام برسانند.
* سپاهان - صنعت نفت آبادان؛
آخرین دیداری که بین لیگ برتری ها انجام می شود همین دیدار است، شاگردان کرانچار و کمالوند در حالی که تاکنون در لیگ برتر با یکدیگر رودررو نشدند می توانند در این بازی برای اولین بار در فصل فوتبالی پیش رو با یکدیگر روبرو شوند.
* گل گهر سیرجان – استقلال؛
استقلالی ها که این روزها اوضاع مناسبی ندارند اولین بازی خود در جام حذفی را باید در سیرجان برگزار کنند، آنها در این دیدار رودرروی شاگردان وینگو بگوویچ قرار خواهند گرفت و بازی یکی از مدعیان صعود به لیگ برتر و آبی پوشان نیز از حساس ترین بازی های این مرحله می توان نام برد.
* سپیدرود رشت - ملوان بندر انزلی؛
یقینا یکی از مهمترین و البته حساس ترین بازی های این مرحله در رشت برگزار خواهد شد، جایی که باید یک ال گیلانوی دیگر را شاهد باشیم و سپیدرود تازه لیگ برتری شده در این بازی از ملوانی پذیرایی خواهد کرد که در هفته های پایانی فصل قبل از صعود به لیگ برتر باز مانده بود.
* نساجی مازندران - پارس جنوبی جم؛
شگفتی ساز لیگ برتر نیز در این دیدار باید به عنوان مهمان در مازندران به میدان برود، شاگردان تارتار که به تازگی راهی لیگ برتر شده اند به یاد بازی های حساس فصل قبل در لیگ دسته اول، در این بازی روبروی قائمشهری ها صف آرایی می کنند.
* ذوبآهن اصفهان -فجر سپاسی شیراز؛
ذوب آهنی ها در خانه خود و در زمین فولادشهر باید به مصاف فجرسپاسی شیراز بروند. آنها این روزها در میانه های جدول رده بندی قرار دارند اما فجری ها پس از دو بازی اوضاع مناسبی در لیگ دسته اول ندارند.
* فولاد خوزستان - ایرانجوان بوشهر؛
فولادی ها نیز در اولین حضور در جام حذفی به مصاف تیم همسایه ایرانجوان بوشهر می روند. با وجودی که آنها در چهار بازی خود موفق به کسب 7 امتیاز شده اند بوشهری ها از دو بازی خود در لیگ دسته اول امتیازی به دست نیاوردند.
* استقلال خوزستان - میعاد مغان اردبیل؛
استقلالی های خوزستان به نسبت دیگر تیم همشهری خود از شانس بیشتری برخوردار بودند، آنها در این دیدار نه در برابر تیم لیگ یکی که باید در خانه خود از تیم میعاد مغان اردبیل پذیرایی کنند.
* اکسین البرز – سایپا؛
این بازی را نیز می توان از دیدارهای حساس این مرحله دانست، سایپایی ها که سابق بر این به عنوان تیمی کرجی شناخته می شدند باید با بازگشت به ورزشگاه قدیمی خود در برابر اکسین البرز قرار بگیرند.
* بادران – پیکان؛
شاگردان مجید جلالی نیز در اولین بازی خود در جام حذفی باید در برابر یکی از مدعیان صعود به لیگ برتر قرار بگیرند، آنها در این دیدار میهمان بادرانی ها هستند.
* نفت مسجد سلیمان - گسترش فولاد تبریز؛
گسترش فولاد تبریز آخرین تیم لیگ برتری است که باید در این مرحله به میدان برود، آنها در این دیدار باید برابر تیم نفت مسجدسلیمان قرار بگیرند که در هر دو دیدار قبلی خود در لیگ دسته اول به پیروزی رسیدند.
* راهآهن - خونهبهخونه مازندران؛
راه آهنی ها که در ادامه فصل قبل از وضعیت مناسبی در لیگ دسته اول بهره نمی برند باید در این بازی برابر یکی مدعیان صعود به لیگ برتر قرار بگیرند، آنها در حالی با خونه به خونه بابل روبرو خواهند شد که دو بار نیز در لیگ دسته اول باید با آنها دیدار کنند.
* نیروی زمینی - گل ابریشم تهران
* داماش گیلان - سیاف کنگان
این مرحله از رقابت ها طی روزهای 16، 17 و 18 شهریور ماه برگزار خواهد شد.